أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

85

تجارب الأمم ( فارسى )

- « اسفنديار از زندان آزاد شده است » پس بشكستند و بگريختند و پرواى چيزى نداشتند و اسفنديار با پرچم بزرگ ، همان درفش كاويان ، كه بازپس گرفته بود بازگشت و پرچم را برافراشت و با خود ببرد . اسفنديار چون به نزد گشتاسپ رسيد ، پدر از پيروزى پسر خرسند شد و فرمود تا در پى توران بتازد و اگر بر خرزاسپ دست يافت او را در برابر خون لهراسپ بكشد ، نيز گوهر مزد و اندرمان را به خونخواهى فرزندانش نابود سازد و دژهاى توران را ويران كند و شهرهاشان بسوزاند و مردم توران را به خونخواهى هيربدان بكشد و اسيران را برهاند و از سرداران و بزرگان ، بسيار كسان را با وى فرستاد . سپس ، اسفنديار به توران زمين درآمد و كارها كرد كه كس نكرده بود . به دنبال عنقا رفت و او را با تير بزد و رويين دژ [ 1 ] را به زور بگشود و شاه آن جاى و برادران و سپاهيان وى را بكشت و خواسته‌ها تاراج كرد و زنان و فرزندان او را برده كرد و دو خواهر خويش را برهانيد و پيروزى خويش را به پدر بنوشت . [ ياسر انعم از شاهان يمن ] از شاهان يمن تا روزگار سليمان ياد كرده‌ايم . آنگاه پادشاهى به ياسر پور عمرو رسيد كه به وى ياسر أنعم گفته‌اند از آن روى كه تازيان را مىنواخته است . [ 2 ] وى ، به آهنگ كشورگشايى به باختر تاخته بود و چون به وادى الرمل [ درّهء ريگ ] رسيد ، جايى كه كسى بدان نرسيده بود ، توده‌هاى ريگ چندان بود كه گذرگاهى نديد و درماند و در همان جا بماند كه ناگهان ريگ پراكنده شد . از خانگيان يكى را فرمود تا با ياران خويش بگذرد . بگذشتند و بازنگشتند . از اين روى ، گفت بتى از مس بساختند و بر سنگى بزرگ بر كنارهء آن درّه برداشتند و بر سينهء آن به خط مسند [ 3 ] چنين نوشتند : « اين بت از آن ياسر انعم حميرى است ، بدان سوى آن راهى نباشد ، پس ، كس به دشوارى نيفتد كه نابود شود . » [ 33 ]

--> [ ( 1 ) ] رويين دژ ، در برابر مدينة الصفر در متن . در طبرى ( 2 : 680 ) : دز روئين . از نامهاى شهر بخاراست . ( دهخدا ) . [ ( 2 ) ] اين توجيه مبتنى بر ريشه كلمهء أنعم است . گونه‌هاى ديگر ضبط اين نام : ياسر ينعم ، ياسر تنعم ، ياسر يهنعم از شاهان سبا . نگاه كنيد به : دهخدا ، نيز جواد على ، المفصل فى تاريخ العرب قبل الإسلام 1 : 48 . [ ( 3 ) ] خط حميريان در يمن .